محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

4335

تاريخ الطبرى ( فارسي )

دستور داد كه همه عيال خويش را همراه نبرد ، وقتى نامهء وى به نصر رسيد بر مردم خراسان و عاملان خويش هديه ها مقرر كرد و كنيز و غلام و اسب خوبى در خراسان نبود كه آماده نكرد . يك هزار غلام خريد و سلاحشان داد و بر اسب نشانيد . گويد : به قولى پانصد خادمه آماده كرد و بگفت تا كاسه ها و مجسمهء آهوان و سر درندگان و قوچ وحشى و چيزهاى ديگر از طلا و نقره بسازند و چون از اين كارها فراغت يافت وليد به دو نوشت كه شتاب كند . گويد : پس نصر هديه ها را فرستاد و نخستين قسمت آن به بيهق رسيد . وليد به دو نوشت كه چند بربط و طنبور براى وى بفرستد و يكى از شاعران شعرى گفت به اين مضمون : « اى امين خداى ، بشارت « به شترانى كه مالها بر آن بار است « به مقدار انبارها « و استرانى كه شراب بر آن بار است « كه مشكهاى آن چون طنبورهاست « و عشوهء كنيزان بربر « با صداى زير و بم « و زدن دفها و دميدن در مزمارها « اينها را در دنيا دارى « و در بهشت شادمانيهاست » گويد : در ايام هشام ، ازرق بن قره مسمعى ، از ترمذ به نزد نصر آمد و به دو گفت : « وليد بن يزيد را به خواب ديدم ، در حالى كه وليعهد بود از هشام گريزان بود ، وى را بر تختى ديدم كه عسل نوشيد و چيزى از آن را به